![]() |
![]() |
|
| ShoOt Me Again, I ain't Dead yet |
|
ارباب ناهماهنگی به روح آلوده ام خوش آمد می گوید مرا از زندگی جدا می کند و به تاریکی مقدس می برد ارباب بی نظمی جسم ناخالص مرا می گیرد و مرا به مسیر وسوسه هدایت می کند و مرا از ترس حفظ می کند از ترس حفظ می کند ارباب گناه قلب ملعونم را می گیرد و مرا به جایی می آورد که امنیت خود را بازیابم زیرا من دیگر جهنمی هستم ارباب مرگ زندگی رقت انگیزم را می گیرد دیگر بنده ی او شده ام گویی دیگر هیچگاه درد را فراموش نمی کنم ارباب گناه قلب ملعونم را می گیرد و مرا به جایی می آورد که امنیت خود را بازیابم زیرا من دیگر جهنمی هستم ارباب مرگ زندگی رقت انگیزم را می گیرد دیگر بنده ی او شده ام گویی دیگر هیچگاه درد را فراموش نمی کنم
|
|
+ نوشته شده در
86/04/31ساعت 14:7 توسط سینا |
|
|
ماه را که در شبی تاریک در آسمان می نشیند نظاره می کنم درخشان است اما با نور خورشید اما خورشید منتی بر ماه هم نمی گذارد اینجاست که ماه به خورشید بدهکار می شود اینها مرا وا می دارد به اندیشدن اندیشیدن به رفتاری که با من داشتی ابراز محبت می کنی اما به سرعت رنگ عوض کرده و انتظار شنیدن جوابی در قبال محبتت را داری خسته ام از این کشمکش ها خسته از این قحطی خسته از رفتار طلبکارانه ی تو جایی دیگر را برای فزونی حرص خود پیدا کن در حالی که من به دنبال جایی برای ارمیدن هستم می خواهم در جایی دیگر باشم احساس تنفر می کنم هنگامی که می گویی نمی فهم.................. می خواهم قدرتم را حفظ کنم بدون هیچ دشمنی جایی برای سرم شاید من هم روزی مانند تو شوم سوء استفاده از دیگران برای ترقی خود و گریز از کسانی که می شناسم به یاد می آورم که شخصیت تو را آرام قوی بخشنده اما باید می دانستی دیگر فرسوده شدی و می نگری تنها شدنت را خسته ام از این کشمکش ها خسته از این قحطی خسته از رفتار طلبکارانه ی تو جایی دیگر را برای فزونی حرص خود پیدا کن در حالی که من به دنبال جایی برای ارمیدن هستم می خواهم در جایی دیگر باشم احساس تنفر می کنم هنگامی که می گویی نمی فهم.................. می خواهم قدرتم را حفظ کنم بدون هیچ دشمنی جایی برای سرم در تلاشی از من سود,جویی گورت را گم کن در تلاشی از من سود,جویی گورت را گم کن در تلاشی از من سود,جویی گورت را گم کن می خواهم در جایی دیگر باشم احساس تنفر می کنم هنگامی که می گویی نمی فهم.................. می خواهم قدرتم را حفظ کنم بدون هیچ دشمنی جایی برای سرم ساکت شو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته ام از این کشمکش ها خسته از این قحطی خسته از رفتار طلبکارانه ی تو جایی دیگر را برای فزونی حرص خود پیدا کن در حالی که من به دنبال جایی برای ارمیدن هستم خسته ام از این کشمکش ها ازمن دور شو
|
|
+ نوشته شده در
86/04/27ساعت 1:41 توسط سینا |
|
|
نمی دانم چگونه اجازه دهم که بروی تمام وجودم را به تو داده ام تمام آن چیزی که تاکنون بوده ام هر دو یک روح و یک قلب را سهیم می شویم از تو می خواهم مرا باور کنی به چشمانم بنگر تا بدانی تمامی بخت و اقبالم را می دهم تا تو به خانه بازگردی حتی اگر مدتی طولانی بگذرد من آنجا خواهم بود همچنان راه های بسیاری را پیش رو دارم راه هایی که از خانه بسیار دورند همیشه از درون می دانستم خود می خواستم بیابم راههای را که به تو ختم می شوند راهم را می یابم اگر می توانستم هر آنطور که تو می خواستی می بودم اگر می توانستم هر آنچه تا کنون انجام داده ام را تغییر می دادم تنها برای آنکه بدانی چه مسیری را طی کرده ام می خواهم ثابت کنم ارزش آن را دارم که تو صدایم کنی بیش تر از هر زمانی به تو احتیاج دارم اما نمی خواهم بمانم اگر در طول این مسیر راه را گم کردم سعی کن واگر توانستی مرا پیدا کن مرا فراموش مکن بدان من هیمشه آنجا خواهم بود همچنان راه های بسیاری را پیش رو دارم راه هایی که از خانه بسیار دورند همیشه از درون می دانستم خود می خواستم بیابم راههای را که به تو ختم می شوند راهم را می یابم من آنجا خواهم بود من آنجا خواهم بود همچنان راه های بسیاری را پیش رو دارم راه هایی که از خانه بسیار دورند همیشه از درون می دانستم خود می خواستم بیابم راههای را که به تو ختم می شوند راهم را می یابم من آنجا خواهم بود من آنجا خواهم بود راهی که به تو ختم می شود را می یابم....................
|
|
+ نوشته شده در
86/04/22ساعت 18:50 توسط سینا |
|
|
((For Sami Malekian)) خداوند مرا می آفریند و تو مرا می بری او می خواهد بمانم اما کالبدی دیگر در انتظار من است چرا؟ دوزخ نشانه ایست از رنج آسمان بی ستاره نشانه ا ی از بارش باران ما بازنده ایم و خداوند همیشه برنده دوزخ مکانی مخوف است تاکنون آنجا بوده ای؟؟؟ اشکهایم از پوستم سرازیر می شوند برایم بگو از شکست از پیروزی از تبعیضی حیوان گونه داد و قال می کنم اما از واقعیت می گویم شب من بدون نور ستارگان می میرد در این شب سیاه تابستانی به یاد می آورم زمان توقفم را به عقب بازگشتم به سکوت و در دلواپسی ماندم در دلواپسی....................................................
|
|
+ نوشته شده در
86/04/21ساعت 12:58 توسط سینا |
|
|
چشمانم را می بندم تنها برای یک لحظه لحظه ای که دیگر سپری شده تمام رویاهایم از پیش چشمانم می گذرد گرد و غباری میان باد همه اش گرد و غباری میان باد است همان شعر قدیمی درست مانند قطره ای در انتهای دریا هر آنچه انجام می دهیم ویرانی زمین است با این حال نمی خواهیم که ببینیم اکنون صبر کافیست هیچ چیز برای همیشه پا برجا نیست مگر آسمان و زمین همه چیز می گذرد حتی دیگر پولهایت هم خریداری ندارند گرد و غباری میان باد آری همه ی ما گرد و غباری بیش نیستیم گرد و غباری میان باد همه چیز گرد و غباری میان باد است |
|
+ نوشته شده در
86/04/20ساعت 1:20 توسط سینا |
|
|
عشق به من را در خود حفظ کن می دانی بیش از این نمی توانم بمانم هر آنچه می خواستم به تو بگویم این بود دوستت دارم و نمی ترسم صدایم را می شنوی؟ مرا میان دستانت احساس می کنی؟ آخرین نفس را در خود نگاه می دارم گویی درونم امن تر از هر جاییست تمام افکارم درگیر توست نور زیبای از خود بی خود شده ای که امشب به انتها می رسد زمستان را از دست خواهم داد دنیایی از چیزهای شکننده در جنگلی سفید به دنبالم بگرد میان تنه ی درختان بیا بیا و مرا پیدا کن می دانم صدایم را می شنوی می توانم این را از اشکهایت حس کنم آخرین نفس را در خود نگاه می دارم گویی درونم امن تر از هر جاییست تمام افکارم درگیر توست نور زیبای از خود بی خود شده ای که امشب به انتها می رسد چشمانت را ببند تا ناپدید شوی رویاهایی را می پرستی که تو را ترک خواهند گفت اما بیدار می شوی حقیقت را می دانی اما کس دیگری آنجا نیست شب بخیر بگو ترس را از خود دور کن مرا صدا بزن مرا تا جایی که توان داری صدا بزن آخرین نفس را در خود نگاه می دارم گویی درونم امن تر از هر جاییست تمام افکارم درگیر توست نور زیبای از خود بی خود شده ای که امشب به انتها می رسد
|
|
+ نوشته شده در
86/04/19ساعت 0:28 توسط سینا |
|
|
به تو خواهم گفت برایت چه کارهایی انجام داده ام پنجاه هزار قطره اشک ریخته ام فریاد زدم, فریب خوردم و هر آسیبی را پذیرفتم اما تو همچنان صدایم را نمی شنوی (به قعر فرو می روم) این بار دیگر دستهایت را نمی خواهم خود را حفظ می کنم شاید برای یک بار هم که شده بیدار شوم درد و رنجی که به خاطر تو متحمل شدم هنوز شکستم نداده است مگر زمانی که پایین ترین نقطه را لمس کنم دوباره در حال مرگ هستم به قعر فرو می روم(به قعر) در تو غرق می شوم(در تو) برای همیشه سقوط می کنم(برای همیشه) شکست خورده ام و به قعر می روم نامشخص و تکان دهنده حقیقت و دروغ نمی دانم چه چیز واقعیست؟؟ نمی دانم چه چیز واقعی و چه چیز مجازیست!! همیشه افکار مغشوش کننده ذهنم را تسخیر می کند بیش از این اعتمادی به خود ندارم به قعر فرو می روم(به قعر) در تو غرق می شوم(در تو) برای همیشه سقوط می کنم(برای همیشه) شکست خورده ام و به قعر می روم پس ادامه بده فریاد برآور در من فریاد برآور من بسیار دور شده ام هرگز شکسته نخواهم شد می خواهم نفسی تازه کنم نمی توانم این سقوط را متوقف سازم به قعر فرو می روم(به قعر) در تو غرق می شوم(در تو) برای همیشه سقوط می کنم(برای همیشه) شکست خورده ام و به قعر می روم به قعر فرو می روم به قعر فرو می روم به قعر فرو می روم
|
|
+ نوشته شده در
86/04/18ساعت 0:30 توسط سینا |
|
|
فکر نمی کردم که قرضی برای پرداخت کردن دارم تا زمانی که آنها آمدند تا پاک کنند آنچه را که به جا گذاشته بودم تو گفتی که امروز مایل به آزمودن من نیستی اما به یاد می آورم دیروز بود که این را بر زبان آوردی زمانی بودکه ذهنت تحت کنترل بود این روحت بود که همه ی خاطرات و اعترافات را بر زبان می آورد مانند این افکار ساده , تو آنها را کاملا می بلعیدی دروغی دیگر,دشوار در درک ,آنها تا خانه تعقیبت کردند و این چنین از پای در آمده,قربانی جرایم تو این دروغ دیگر خارج از کنترل است این روح توست که همه ی خاطرات و اعترافات را بر زبان می آورد و این چنین از پای در آمده,قربانی ............ دروغ ها تو پشت دروغ هایت پنهان شدی نمی دانی چرا حد و مرز را زیر پا گذاشتی تو از درون به انتها رسیدی دروغ هایت تو پشت دروغ هایت پنهان شدی تو در درونت گم شدی پوششی سرد تو پشت دروغ هایت پنهان شدی دشوار است دانستن اینکه توچه می پنداری راجع به آنچه ممکن است بگویم درست مانند آنکه ما هیچگاه به درستی صحبت نمی کنیم هر لحظه از جایگاه خود دور می شوم شغلی بدون دستمزد می پنداشتم تو ممکن است بگویی بنابراین حدس می زنم که تواحتمالا می دانی وقتی درونت خالی می شود سرما تو را در بر می گیرد مانند افکار نابی که تو به سرقت بردی و این تو را کاملا می بلعد دروغی دیگر,دشوار در درک , تعقیبت می کند و این چنین از پای در آمده,قربانی ............ دروغ ها تو پشت دروغ هایت پنهان شدی نمی دانی چرا حد و مرز را زیر پا گذاشتی تو از درون به انتها رسیدی دروغ هایت تو پشت دروغ هایت پنهان شدی تو در درونت گم شدی پوششی سرد تو پشت دروغ هایت پنهان شدی تو وانمود می کنی,تو اشتباه کردی اگر فکر می کنی حرف هایی که از روحت سر بر می آورد را می پذیرم دست کشیدن, چه چیز ممکن است مرا ببرد همه چیز درباره ی دانسته های روحم از پای در آمده,قربانی تظاهر های تو تو اشتباه کردی اگر فکر می کنی حرف هایی که از روحت سر بر می آورد را می پذیرم از پای در آمده,قربانی دروغ های تو تو پشت دروغ هایت پنهان شدی نمی دانی چرا تو پشت دروغ هایت پنهان شدی نمی دانی چرا تو پنهان شدی................. تو در درونت گم شدی دروغ هایت تو پشت دروغ هایت پنهان شدی نمی دانی چرا حد و مرز را زیر پا گذاشتی تو از درون به انتها رسیدی تو پشت دروغ هایت پنهان شدی تو در درونت گم شدی پوششی سرد تو پشت دروغ هایت پنهان شدی
|
|
+ نوشته شده در
86/04/17ساعت 16:56 توسط سینا |
|
|
شعله ی کم نور شمع وجودم
آرام آرام همچون آتشی زیر بارش باران می میرد
وجودم خالی از امید
آسمانم خالی از درخشش ستارگان
با بالهای شکسته , ناتوانم از پرواز در اوج
شبی دیگر, مرگی دیگر
باد مرده می وزد , سرد همچون یخ
به باد اجازه می دهم خاموش کند چراغ را
چون هر بار که می میرم دردناک تر می شود
بدون توانایی برای جنگ
نمی توانم شبی دیگر را پشت سر بگذارم
نمی توانم بیش از این تحملش کنم
شهوت نور میان انگشتانم در جریان است
همچون خون جاری در دستانم
موم شمعی سیاه مرا سوزانده است
شبی دیگر, مرگی دیگر
باد مرده می وزد , سرد همچون یخ
به باد اجازه می دهم خاموش کند چراغ را
چون هر بار که می میرم دردناک تر می شود
|
|
+ نوشته شده در
86/04/17ساعت 15:14 توسط سینا |
|
|
به نظر می رسید تمام وجودم را احاطه کرده شرمساری را در وجودم پروراند شکنجه و درد به درونم رخنه کرد و مرا احاطه کرد می بایست برای بدست آوردن او انجام هر کاری را می پذیرفتم برای داشتن او فقط برای خودم اکنون نمی دانم چه باید انجام دهم چه باید انجام دهم در حالی که او مرا عاقل می سازد او برای من همه چیز است رویایی بدون هیچ عمل متقابل(یکطرفه) ترانه ای که هیچ کس نمی خواند دست نیافتنی او افسانه ایست که می بایست باورش کنم آنچه برای حقیقت بخشیدن به این حس نیاز دارم دلیلی دیگر است چه باید انجام دهم در حالی که او مرا غمگین می سازد اما اجازه نخواهم داد در من رشد کند اجازه نخواهم داد در من رشد کند اجازه نخواهم داد در من رشد کند اجازه نخواهم داد در من رشد کند چیزی راه گلویم را بست , راه تنفسم را, تکه تکه اش کرد نه نمی خواهم اینگونه باشم اما اجازه نخواهم داد در من رشد کند اجازه نخواهم داد در من رشد کند اجازه نخواهم داد در من رشد کند اجازه نخواهم داد در من رشد کند اما گویی او واقعی نیست نمی توانم به او معنا ببخشم او واقعی نیست نمی توانم به او معنا ببخشم
|
|
+ نوشته شده در
86/04/11ساعت 11:20 توسط سینا |
|
|
امروز چرا حس شب را تداعی می کند؟ امروز یک جای کار می لنگد امروز چرا اینقدر گرفته ام؟ هر آنچه پشت سر نهاده ام پریشانی بود چه بود که اولین بار پریشانم کرد؟نمی دانم, یا فشار زندگی از کجا سرچشمه گرفت؟ اما این حس را می شناسم اینکه صدایی پشت سرم باشد مانند صورتک درون صورتکی که هرگاه چشمانم را می بندم برمی خیزد صورتکی که هر لحظه دروغ هایم را نظاره می کند صورتکی که با هر گام سقوط من می خندد وناظر بر همه چیز است اینگونه می فهمم کی شناور بمانم ,کی غرق شوم صورتک درونم را می شنود درست زیر پوستم همزاد من است ,پریشان در جستجوی گذشته ام مانند گردبادی در ذهنم می چرخد همچون خودم,نمی توانم ندای درونیم را باز دارم همچون صورتک درون درست زیر پوستم می دانم صورتکی درونم هست که تمام لغزش هایم را گوشزد می کند تو هم درون خود صورتکی داری شاید پریشان حال تر از من باشی چه بود که اولین بار مرا از حرکت انداخت,نمی دانم تنها می دانم از پا افتاده ام همه اینگونه رفتار می کنند که من در معنا بخشیدن به تو ناتوانم اما هرکس درون خود صورتکی دارد صورتکی که هرگاه چشمان خود را می بندد,چشم می گشاید صورتکی که دروغ هایشان را لحظه به لحظه می بیند صورتکی که با سقوطشان می خندد وناظر بر همه چیز است اینگونه می فهمم کی شناور بمانم ,کی غرق شوم صورتک درونم را می شنود درست زیر پوستم خورشید غروب می کند نور هم به من خیانت می کند حس می کنم نور هم به من خیانت می کند خورشید غروب می کند حس می کنم نور هم به من خیانت می کند
|
|
+ نوشته شده در
86/04/10ساعت 19:41 توسط سینا |
|
|
او نمی تواند بی اهمیتی جان کندش را پنهان کند رازش در پس دروغ ها رنگ باخته و شب هنگام.به دور از غرورش می گرید با چشمانی بسته درون خود را می کاود دوستانش می دانند چرا نمی تواند شبها بخوابد خانواده اش جویای حالش می شوند هر آنچه انجام می دهد رهایی از این جهنم است برای آنست که دست از مسخره کردن خود بردارد او می تواند تنها برای مدتی خود را فریب دهد آن قدر ضعیفی که نمی توانی با خود روبه رو شوی؟ فقط خود را فریب می دهد هرگز ندانستم چرا از من گریزان است می آید آن لحظه که بیاموزد بدون راهنمایی دیگران زندگی کردن را لحظه ای که بگوید همه چیز تحت کنترل است بداند خود او مشکل نیست بلکه همراه مشکل است در واقع می تواند مشکلی باشد برای ترک یک عادت او می تواند سلطنتش را نگاه دارد! رنجیست وحشتناک دوستانش سعی دارند مشکلش را حل کنند اما نمی توانند او را از عیاشی بیرون آورند تا زمانی که او خود رهایش کند ا و می تواند تنها برای مدتی خود را فریب دهد آن قدر ضعیفی که نمی توانی با خود روبه رو شوی؟ فقط خود را فریب می دهد فقط خود را فریب می دهد........................................؟؟
|
|
+ نوشته شده در
86/04/08ساعت 12:5 توسط سینا |
|
|
صدای میکروفونم رو زیاد کن می خوام یه چیزایی بگم
وقتی ما می یایم این سبک وزن هان که کنار زده می شن
توی سینت احساس می کنی هجاهایی رو که دارن شکل می گیرن
مردمی که تو خیابون وحشت زده ان و دارن متفرق می شن
کلمه ها روی کاغذن
روی کاغذهای ورق ورق شده ای که دوباره یکی می شن
به ذهنم فشار می آرم
تا قافیه های به خاک سپرده شده رو احضار کنم
با اینکه بینایی رو حس نمی کنم
اما قول بالا اومدن خورشید رو می دم
ناخوش از راههای تاریکی
که با مارش نظامی تو اونها قدم بر می داریم
وقتی اونا می خوان می پریم
آره اونا می خوان پرش ببینن!!
لعنتی.من می خوام مشت های گره کردتونو ببینم
ریسک کنید آره پشت سرتونو رها کنین
چیزهایی رو بگین که می دونین اونا بخاطرش بهتون حمله ور می شن
آره چون دیگه از این رفتاری که مثل همیشه باهامون میشه بیمار شدیم
مثل ایستادگی احمقانه ای که به خاطر تعلقاتمون انجام دادیم
مثل این جنگی که یه جورایی متفاوت.
مثل یه دوجین پولدار حمایت شده
و فقیرای رها شده
پولدارایی که مثلا تو رو درک می کنن!!!!!!!
وقتی سوخت پاش تو دستت
و نمی تونی باک رو پر کنی
این .........ها بهت می خندن
آره تو راه بانکشون هستن
تا چکهاشون رو وصول کنن
برات دلسوزی می کنن
ولی در واقع می خوان تا بهشون احترام بذاری
تا خودشون رو اون بالا ها ببینن
برا یه فرمانده خیلی دردناک
تا یواشکی و با لکنت
اخبار شبانه رو دوباره گزارش کنه
در حالی که بقیه دنیا به آخر روز نگاه می کنن
و تو اتاق پذیرایی مشغول خندیدنن
می گن راستی چی می گفت!!!!!!!!!!
انگار نه انگار
آمن.آمن.آمن.آمن.آمن
منم تو اتاقم
اما نمی خندم
چون می دونم وقتی اوضاع وخیم شه
چه اتفاقاتی می افته
سرما دنیا رو گرفته
مردای جسور به عملیات می رن
تا با دشمن مقابله کنن
تا تن به شکست ندن 10 سال سنی نیست برای دیدن این چیزا
یا برای بچه ای که داره مواد تزریق می کنه
آه ولی هنوز به سن قانونی نرسیده!!!!!!!!!!!؟
بعدها زیر یه درخت پیدا میشه
با خودم میگم اون می دونست چیکار می کنه؟؟؟؟
آخه شاید من نفر بعدی می بودم
می بینی؟؟؟
سرباز هایی رو که امروز اوت شدن
سربازهایی که گرد و خاک رو ازجلیغه ی ضد گلوله شون پاک می کنن
یه جورایی مثل یه طعنه می مونه
درست همین موقع است که می خوای عبادت کنی
اما یه بمب دیروز مسجد رو ویران کرده
بمب تو اتوبوس ها.موتورها.جاده ها
تو بازار.مغازه ها.تو گمرک پدرم .خیلی می ترسه می دونم
ولی اینقدر غرور داره که بهش اجازه ی نشون دادن این ترس رو نمی ده
برادرم یه کتاب داشت که می خواست با غرور نگهش داره
یه چادر قرمز با ستون شکسته
که پشت دستش می نویسه چقدر می ارزه!!!
وقتی پولدارها جنگ راه میندازن
این فقیران که باید بمیرن
و دوباره این فرماندست که صحبت می کنه
داره یواشکی و با لکنت
اخبار شبانه رو گزارش می کنه
در حالی که بقیه دنیا به آخر روز نگاه می کنن
هم ترسیدن و هم عصبانی
می گن راستی چی می گفت!!!!!!!!!!
آره انگار نه انگار
آمن.آمن.آمن.آمن.آمن
با دستهایی بلند شده رو به آسمان
اقیانوس پیش رویت قرار گرفته
تا تو را ببلعد
با دستهایی بلند شده رو به آسمان
اقیانوس پیش رویت قرار گرفته
تا تو را ببلعد
با دستهایی بلند شده رو به آسمان
اقیانوس پیش رویت قرار گرفته
تا تو را ببلعد
با دستهایی بلند شده رو به آسمان
اقیانوس پیش رویت قرار گرفته
تا تو را ببلعد.............................................
|
|
+ نوشته شده در
86/04/03ساعت 20:6 توسط سینا |
|
|
این درد و رنج را به کجا باید ببرم؟ به دوردست ها می گریزم.اما همچنان با من می ماند از هم گسیخته ام می سازد.از من جاری می شود چیزی درونم هست که که فریاد برمی آورد و رنج همچنان به من تنفر می ورزد پس نگاهم دار.قبل از اینکه به خواب برود مانند دشنام.همچون گم شدن یکبار می پرورانیش.و حال می ماند از هم گسیخته ام می سازد.اما حذر دارد چیزی درونم هست اما بی پروا پلیدی همچنان آلوده ام می سازد پس مرا غسل بده تا پاک شوم تو را اسیر می کند.پس نگاهم دار تو را آلوده می سازد. پس نگاهم دار به تو تنفر می ورزد. پس نگاهم دار تو را نگاه می دارد. پس نگاهم دار قبل از اینکه به خواب برود........ بگو چرا مرا انتخاب کرده ای نمی خواهم مرا اسیر کنی.حرص و طمع تو را نمی خواهم خود را از هم گسیخته می سازم.تو را وادار به رفتن می کنم بیش از این نمی توانی کسی را آزار دهی ترس همچنان تکانم می دهد پس نگاهم دار.قبل از اینکه به خواب برود تو را اسیر می کند.پس نگاهم دار تو را آلوده می سازد. پس نگاهم دار به تو تنفر می ورزد. پس نگاهم دار تو را نگاه می دارد. پس نگاهم دار قبل از اینکه به خواب برود........ این را نمی خواهم از هم گسیخته ام می سازد.اما حذر دارد چیزی درونم هست اما بی پروا پلیدی همچنان آلوده ام می سازد پس مرا غسل بده تا پاک شوم........ خود را از هم گسیخته می سازم.تو را وادار به رفتن می کنم بس است بیش از این نمی توانی کسی را آزار دهی ترس به من شکل می دهد قبل از اینکه به خواب برود............................................
|
|
+ نوشته شده در
86/04/02ساعت 12:24 توسط سینا |
|
|
بگذار با عذر خواهی حرف هامو شروع کنم بگذار به خاطر چیزی که می خوام بگم عذرخواهی کنم اما خالص و بی ریا بودن سخت تر از اون چیزی که به نظر می رسه یه جورایی حس می کنم گیر افتادم بگذار با عذر خواهی حرف هامو شروع کنم بگذار به خاطر چیزی که می خوام بگم عذرخواهی کنم اما تلاش برای اینکه کس دیگری باشی سخت تر از اون چیزی که به نظر می رسه یه جورایی حس می کنم گیر افتادم بین غرورم و قولی که دادم گیر افتادم بین دروغهام وآشکار شدن واقعیت چیزهایی که قصد دارم به تو بگم قبل از ادا شدن از بین می رن هیچ چیز بدتر از این نیست بگذار با عذر خواهی حرف هامو شروع کنم بگذار به خاطر چیزی که می خوام بگم عذرخواهی کنم اما تلاش برای جلب مجدد اعتماد تو سخت تر از اون چیزی که به نظر می رسه یه جورایی حس می کنم گیر افتادم بین غرورم و قولی که دادم گیر افتادم بین دروغهام وآشکار شدن واقعیت چیزهایی که قصد دارم به تو بگم قبل از ادا شدن از بین می رن هیچ چیز بدتر از این نیست نمی تونم به تو توضیح بدم راجع به چیزهایی که میگم و انجام میدم ویا قصد انجام دادنشون رو دارم ترس از تو هراسی نداره گناه تنها زبانی که تو می فهمی نمی تونم به تو توضیح بدم راجع به چیزهایی که میگم و انجام میدم امیدوارم چیزهایی رو که میگم حق کلمه رو ادا کنه به خاطر غرورم به خاطر قولی که دادم چیزهایی که قصد دارم به تو بگم قبل از ادا شدن از بین می رن هیچ چیز بدتر از این نیست به خاطر غرورم به خاطر قولی که دادم چیزهایی که قصد دارم به تو بگم قبل از ادا شدن از بین می رن هیچ چیز بدتر از این نیست هیچ چیز بدتر از این نیست هیچ چیز بدتر از این نیست هیچ چیز..................................
|
|
+ نوشته شده در
86/04/01ساعت 22:3 توسط سینا |
|
|
First Paint lq-30na@yahoo.com Paint Boxes |
| Lyrics Of X-Ecutioner |
One minute you're on top
The next you're not Watch it drop Making your heart stop Just before you hit the floor One minute you're on top The next you're not Missed your shot Making your heart stop You think you won. and then its all gone |
| Unknown Meanings |
|
chuck schuldiner Syd Barrett دستهای بلند شده رو به آسمان Archive |
| PAST LyRiCs |
|
آذر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| METAL Bands Lyrics |
|
KhAk Anathema Metallica Evanescence System Of A Down Linkin Park Children Of Bodom SlipKnot P.O.D KoRn Ill Nino LoStProPhets MuDvayne HoobasTank ThRee Days Grace PinK FloYD KiOsK |
|
RSS
|