تبليغاتX
Unknown PAIN
ShoOt Me Again, I ain't Dead yet

 

 

 

چگونه به تو احتیاج داشتم

 

 حال که می روی چگونه آسیب خواهم دید

 

در رویاهایم می توانم تو را ببینم

 

اما تنها بیدار می شوم

 

 

می دانم نمی خواستی ترکم کنی

 

قلبت مشتاق ماندن بود

 

اما سرانجام ایستادگی که در عشق تو داشتم را از دست دادم

 

گاهی می دانستم اینگونه ترکم می کنی

 

گاهی می دانستم نمی توانی بمانی

 

و صبح زود در نور آفتاب

 

بعد از یک  سکوت صلح آمیز شبانه

 

قلبم را با خود بردی

 

در رویاهایم می توانم تو را ببینم

 

می توانم بگویم چه احساسی دارم

 

در رویاهایم می توانم تو را نگاه دارم

 

این احساس بسیار واقعیست

 

و همچنان درد را احساس می کنم

 

عشقت را احساس می کنم

 

همچنان درد را احساس می کنم

 

عشقت را احساس می کنم

 

گاهی می دانستم اینگونه ترکم می کنی

 

گاهی می دانستم نمی توانی بمانی

 

و صبح زود در نور آفتاب

 

بعد از یک  سکوت صلح آمیز شبانه

 

قلبم را با خود بردی

 

آرزو می کنم ای کاش می ماندی

 

 

+ نوشته شده در  86/05/09ساعت 12:30  توسط سینا | 

 

پایانی  توقف ناپذیر

 

جهانی که هرروز دستخوش تغییرات می شود

 

پایانی بی انتها

 

 

 

پس

 

در این زمان

 

در این زمان از صبح

 

بیش  از این توان گریستن ندارم

 

اگرچه این داستان ادامه دارد

 

 

 

داستانی که از پیش نوشته شده است

 

شروع به شکل دادن می کنیم

 

شکل دادن سرنوشتمان

 

ما کتاب مقدس هستیم.................................

 

 

 

به فرشتگان ایمان بیاور

 

آنها به تو ایمان دارند

 

وسعت ببخش

 

بالهایت را

 

بیش از اینها تاریکی وجود دارد

 

چشمانت را باز کن

 

افق انتهایی ندارد

 

برای همیشه می توانی

 

بنگری

 

پیوسته بدانی

 

و تا ابد

 

زندگی کنی

 

 

 

هر غروبی

 

می تواند

 

به تاریکی بیانجامد

 

همانطور که روزی

 

طلوع می کند

 

 

 

هر طلوعی

 

می تواند

 

طلوعی ابدی باشد

 

و با مرگ خورشید به انتها برسد

 

 

 

وهر پایانی

 

آغازی ابدی داشته باشد

 

ما کتاب مقدس هستیم.................................

 

+ نوشته شده در  86/05/01ساعت 16:30  توسط سینا | 

 

 

با من سخن بگو

 

تا ببینم

 

لبخند بی رنگ تو را

 

زخم هایت  پنهان شده اند

 

بسیار دور از خانه.می دانی تنها نیستی

 

امشب به خواب برو

 

تابش زیبای تابستانی

 

گذشته را دور بریز

 

گذشته خیلی دور است

 

چه سریع می گذرد زندگی کوتاه و بی ثبات !

 

آن لحظه های تلف شده هرگز باز نخواهد گشت

 

و ما هرگز احساس  نخواهیم کرد

 

در آن سوی رویایم

 

همیشه با من باش

 

تو قبل از چشمانم می در خشیدی.اه آخرین حسرت گذرا

 

اما خورشید همچنان طلوع می کند

 

و اشک ها خشک می شوند

 

به خاطر آنچه در راه است

 

و رویا تازه شروع می شود

 

و زمان به سرعت با کوتاهی زندگی می گذرد

 

 

آری زمان می گذرد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/03/25ساعت 12:55  توسط سینا | 

 

زندگی بار  دیگر به من خیانت کرد

 

می پذیرم بعضی چیزها هرگز تغییر نخواهند یافت

 

اجازه داده ام اعتراضات  بی ارزشت عذابم را دو چندان کند

 

و مرا با یک وابستگی شیمیایی که عقلم درگیر آن است  رها کند

 

آری در حال سقوط هستم.چه مقدار طول خواهد کشید تا به زمین اصابت کنم؟

 

نمی توانم دلیل سقوطم را برایت بازگو کنم

 

می دانی چرا ترجیح می دهم تنها باشم؟

 

واقعا سقوط کرده ام؟؟؟؟

 

به انتها رسیده ام

 

حالا که درک می کنم چه می توانستم باشم

 

نمی توانم به خواب بروم پس نفس می کشم

 

و خود را  پشت نقاب  شجاعت مخفی می کنم

 

قبول دارم کنترلم را از  دست داده ام

 

کنترلم را از  دست داده ام.....................

 

.

+ نوشته شده در  86/03/25ساعت 12:31  توسط سینا | 

 

 

 

حس می کنم تو را می شناسم

نمی دانم چطور

نمی دانم

می بینم احساست را که از ان  من است

با من گریه می کنی

برای من جان می دهی

می دانم  که به تو احتیاج دارم

تا از هر رنجی رها باشم

همه چیز را در خود می ریزی

نمی توانی پنهان کنی

می دانم تلاش  می کنی کس  دیگری  باشی

تلاش  می  کنی درونم را  ببینی

اما اکنون باید تورا  ترک کنم

نمی خواهم از تو دور  باشم

لطفا درک کن

دستم را بگیر

درد  ها را دور بریز

تلاش می کنی همه چیز را در خود نگاه داری

نمی توانی پنهان کنی

می دانم تلاش  می کنی

حس کنی.......

حس کنی........

 

+ نوشته شده در  86/03/21ساعت 22:20  توسط سینا | 
 
JavaScript Codes Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

32132