تبليغاتX
Unknown PAIN
ShoOt Me Again, I ain't Dead yet

 

روز گذشته

 

روزی دیگر از زندگی ام

 

آرزو می کردم

 

ای کاش می دانستم چه  می شود

 

چون مادرم را  نبوسیدم

 

و از او خداحافظی نکردم

 

نگفتم که چقدر دوستش دارم

 

و برایم مهم است

 

یا از  پدر تشکر کنم

 

به خاطر تمام صحبت هایش

 

به خاطر  دانش و فرزانگی که با  من به  اشتراک گذاشت

 

از همه جا بی خبر

 

کارهایی را که همیشه انجام می دادم

 

انجام دادم

 

کارهای روتینی که هرروز

 

قبل از اسکیت کردن به طرف مدرسه

 

انجام می دادم

 

 

 

اما چه کسی می دانست

 

که این روز  مانند روزهای دیگر نیست

 

به جای دادن امتحان

 

محکم به سینه ی خود زدم

 

برای لحظه ای نابینا شدم

 

نفهمیدم چه چیز در  حال اتفاق افتادن است

 

همه  در حال فرار  بودند

 

اما من چیزی نمی شنیدم

 

به جز صدای شلیک گلوله

 

سریع  اتفاق افتاد

 

من این بچه ها را نمی شناختم

 

با اینکه در کلاس کنارشان می نشستم

 

 

 

شاید برای ذره ای عشق بود

 

شاید هم برای لحظه ای

 

هویتشان را فراموش کردند

 

یا شاید هم می خواستند

 

کسی آنها در آغوش بگیرد

 

یا................................

 

نمی دانم چرا؟؟؟؟؟

 

 

 

آخر ما

 

 

 

ما جوانانی از یک ملت هستیم

 

ما جوانانی از یک ملت هستیم

 

از یک ملت هستیم

 

از یک ملت

 

 

 

سوزی کوچولو

 

فقط 12  سال داشت

 

تسلیم دنیا شد

 

با  انکه فرصتهای بسیاری

 

برای ترقی داشت

 

با پسرها می گشت

 

وبه داستانهایی که برایش می گفتند

 

گوش می داد

 

شاید خود را سربلند نشان می داد

 

اما احترامی برایش در کار نبود

 

 

 

او عشق را در مکان های اشتباه می یافت

 

موقعیت های یکسان

 

با چهره های متفاوت

 

از  زمانی که پدرش او را ترک گفت

 

شیوه ی زندگی اش تغییر یافت

 

چه بد

 

اما پدرش به او نگفت

 

که او سزاوار زندگی بهتری است

 

 

 

جانی پسری که خود را احمق نشان می داد

 

تمام قوانین را زیر پا می گذاشت

 

شاید بگویید چه فرد جالبی!!!

 

او از کسانی بود که تلاش کردن

 

اهمیتی برایش نداشت

 

و پیوسته در فکر خود کشی بود

 

 

 

خیلی سخت است  وقتی دوستی نداشته باشی

 

پس سعی کرد به زندگی اش خاتمه دهد

 

شاید بعدها او را به یاد بیاورند

 

وقتی خط قرمز را رد می کرد

 

باید می دانست دیگر بازگشتی در کار نیست

 

تنها چگونگی سقوطش به دنیا بازگو شد

 

 

 

 

ما جوانانی از یک ملت هستیم

 

ما جوانانی از یک ملت هستیم

 

از یک ملت هستیم

 

از یک ملت

 

 

 

چه کسی مقصر است؟؟

 

در زندگی که مصیبت ها

 

همواره چیزی  از ما می خواهند

 

مهم نیست که چه می گویی

 

مهم این است که نمی توانم

 

 دردی را که از درون حس می کنم

 

بیرون بریزم

 

خسته ام از این همه دروغ

 

و اینکه کسی نمی داند

 

این هدایتی کورکورانه است

 

برای کسی که چشم دیدن ندارد

 

 

 

حدس می زنم مسیری که این داستان

 

پا در آن نهاده اهمیتی ندارد

 

مهم اینست که مفهوم آن را دریابیم

 

 

 

چیزهای مهم تری در زندگی

 

برای دانستن وجود دارد

 

حداقل بیشتر از آنچه

 

می پنداشتم وجود دارد

 

 

 

آخر ما

 

 

 

ما جوانانی از یک ملت هستیم

 

ما جوانانی از یک ملت هستیم

 

از یک ملت هستیم

 

از یک ملت

 

 

 

ما جوانان یک ملت هستیم

 

ما جوانان یک ملت هستیم

 

یک ملت

 

جوانان یک ملت

 

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 14:50  توسط سینا | 

 

نمی دانم چگونه اجازه دهم که بروی

 

تمام وجودم را به تو داده ام

 

تمام آن چیزی که تاکنون بوده ام

 

هر دو

 

یک روح و یک قلب را سهیم می شویم

 

از تو می خواهم مرا باور کنی

 

به چشمانم بنگر

 

تا بدانی

 

تمامی بخت و اقبالم را می دهم

 

تا تو به خانه بازگردی

 

حتی اگر مدتی طولانی بگذرد

 

 

 

من آنجا خواهم بود

 

 

 

همچنان راه های بسیاری را پیش رو دارم

 

راه هایی که از خانه  بسیار دورند

 

همیشه از درون می دانستم

 

خود می خواستم بیابم

 

 راههای را که به تو ختم می شوند

 

راهم را می یابم

 

 

اگر می توانستم

 

 هر آنطور که تو می خواستی می بودم

 

اگر می توانستم

 

 هر آنچه تا کنون انجام داده ام را تغییر می دادم

 

تنها برای آنکه بدانی چه مسیری را طی کرده ام

 

 

 

می خواهم ثابت کنم

 

ارزش آن را دارم که تو صدایم کنی

 

بیش تر از هر زمانی به تو احتیاج دارم

 

اما نمی خواهم بمانم

 

اگر در طول این مسیر راه را گم کردم

 

سعی کن

 

واگر توانستی مرا پیدا کن

 

مرا فراموش مکن

 

بدان من هیمشه آنجا خواهم بود

 

 

 

همچنان راه های بسیاری را پیش رو دارم

 

راه هایی که از خانه  بسیار دورند

 

همیشه از درون می دانستم

 

خود می خواستم بیابم

 

 راههای را که به تو ختم می شوند

 

راهم را می یابم

 

 

 

من آنجا خواهم بود

 

من آنجا خواهم بود

 

 

 

همچنان راه های بسیاری را پیش رو دارم

 

راه هایی که از خانه  بسیار دورند

 

همیشه از درون می دانستم

 

خود می خواستم بیابم

 

 راههای را که به تو ختم می شوند

 

راهم را می یابم

 

 

 

من آنجا خواهم بود

 

من آنجا خواهم بود

 

راهی که به تو ختم می شود را می یابم....................

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/22ساعت 18:50  توسط سینا | 
 
JavaScript Codes Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

32132